دفتر يادبود

ثبت یادبود

نام :  منصوره

    ساعت :  16:26   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 زير اسمون ابي

شبي از شب ها تو به من گفتي شب باش من كه شب بودمو شب هستمو شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي 


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  جیران

    ساعت :  16:22   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 کاشان

به امید روزی که همه ی ایرانی ها کارت اهدای عضو داشته باشن 


نحوه آشنايي با اين سايت :
ديگر..

پست الکترونيک : zmasss@gmail.com

نام :  elahe

    ساعت :  16:13   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 darya

کسی با سکوتش مرا تا بیابان جنون برد/کسی مرا با نگاهش تا دریای خون برد/مرا ای برده بازگردان/مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان 


نحوه آشنايي با اين سايت :
سايتهاي مشابه

پست الکترونيک : ahura.ae67@gmail.com

نام :  فرشاد

    ساعت :  16:10   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 بابل

113 روز مونده تا برم سربازی.واااااای یکی به دادم برسه. 


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

پست الکترونيک : mirzapour_0111@yahoo.com

نام :  بهزاد

    ساعت :  16:9   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 کرج

سلام.....(دریا.اقیانوس)نوشته هات بی نظیره.خیلی با معنیه 


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  16:6   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم عمري است لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم باشد براي روز مبادا ! اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما کسي چه مي داند ؟ شايد امروز نيز روز مبادا باشد ! وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانکه بايدند نه بايد ها... هر روز بي تو روز مبادا است !  


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  16:5   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

تقديم به هيچ کس... تو روزی خواهی آمد...همراه با نسيم...همراه با پرستوی مهاجر...همراه با ريزش اولين قطرات باران... تو روزی خواهی آمد...سوار بر بال نرم آرزوها...پس از تابيدن اولين اشعه آفتاب...و با خود دنيايی را خواهی آورد... تو روزی خواهی آمد...و خاطراتی را زنده خواهی کرد که در پس خروارها خاک بوی تعفن گرفته اند... تو روزی خواهی آمد...روزی خواهی آمد از سفری که سر آغازش ماجرای عشق بيگانه ای ديگر بود و فصل آخرش کوله باری از حسرت و پشيمانی... تو روزی خواهی آمد...روزی که من ديگر هيچ چيز را به خاطر نخواهم آورد... روزی که ديگر نه چشمانم برقی خواهد داشت.. نه در قلبم رده پايی از عشق... روزی که ديگر خيلی دير خواهد بود...  


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  16:4   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

دستانم بوی سکوت نيمه شب را گم کرده است ... آرامشی نيست ... آرامشی خواهد آمد ؟!......... --------------------------------------------------------------------------------  


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  16:3   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

و خدا میداند کدامین روز کدامین لحظه کدامین ساعت کدامین احساس و یا اندیشه را گم کرده ام که این چنین گاهی دلم به حال خودم میسوزد این چنین گاهی دلم میگیرد ... و آسمانی که باید آبی و آفتابی باشد این چنین گاهی غرق باران میشود و ابر و فاصله  


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  16:2   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

برای تو برای ارزوهای بهاریت برای رنگ لحظه های اسمانیت برای تمام لبخندهای گرمت دعامیکنم تا گرد غصه روی هیچ لحظه ای ازوجودت ننشیند بخند ومیان گل زیبای لبخندت وترنم اشکهای اسمانیت مرا هم دعاکن. 


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  15:52   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

مرهم درد دل من مرگ من است زندگی در حسرت و زجر٬ باعث ننگ من است... وقت آن شد مرگ آيد از پس اين عمر دراز مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود مي بينم!!! بايد يک روز گذشت از کوچه ارواح خبيث تا که آزاد شوم زين مردمان حرف و حديث... وقت آن شد آشکارا شود اين راز و نياز مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود می بينم!!! دعوت مرگ من امروز گواه درد است سنگ گورم بنهيد٬ هوا بس سرد است!!! و به پايان سفر نزديکم...... و من از جمع شما خواهم رفت!!! میروم تا هم آغوشی مرگ...! تا هجوم هجرت٬ تا که اندوه شما راحتم بگذارد!!! و چه احساس لطيفی است عروج!!! مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود می بينم.........؟!!!! 


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  15:51   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

وقتی که مرگ به سراغت می آید حسرت زندگی پوچت ثروتی که با ذره ذره وجودت و عزتی که با قطره قطره آبرویت جمع کرده بودی به ناگاه برایت بی مفهوم و بی ارزش میشود وقتی که مرگ به سراغت می آید وحشت وجودت را فرا میگیرد ترس تمام اندامت را می لرزاند جانت را چنان میگیرد که گویی هرگز زاده نشده ای وعزراءیل وقتی که مرگ به سراغت می اید بدان که آسوده شدی از تمام زشتی ها بدان که فارغ شدی ازهزار کرور آتش از جهنمی بد بدان که تو دیگر زخم عشق و فریاد درد را تجربه نخواهی کرد و با تمام وجودت درک میکنی ؛ که چه زیبا است مرگ وقتی که مرگ به سراغت می آید بدان که تو دیگر مردی... 


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  15:50   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

مرگ: مرگ در قلب من است مرگ در ذهن من است مرگ هم راز و هم اواز من است لحظه ای از بدنم دور نمی گردد... پیش من جفت من است من همیشه به همه می گفتم: نکند ترس به دل راه دهید از مردن و هنوزم به همین معتقدم زندگی مثل گلیست که سر قبر عزیزی رویید و تو ان را چیدی پس تو هم یک مرگی یا که چون شعله ی شمع وسط راه سراشیبی باد باد هم یک مرگ است مرگ همچون سنگیست که رها می گردد از سر انگشت پسر بچه ی شاد شیشه ی پنجره ی خانه ی دل میشکند سنگ هم یک مرگ است و پسر بچه خدا... مرگ همچون اسیست که خدا در وسط بازی مشروط قمار شرط ان عمر بشر لحظه ای رو کرده ست حال ان شاخه گل زیبا را در درون یک تنگ ه پر از اب زلال و قند است گر گذارید ز لطف زندگی می گیرد زندگی بعد از مرگ یا که ان شعله ی شمع در پناه تن یک ایینه ی پراحساس زنده می ماند و خوش زندگی منشوریست که اگر نور درونش تابی هفت رنگش بینی از جهنم تا حور ااز سرخ تا اوج بنفش من از این مرگ نمی ترسیدم تا زمانی که به من گفت: بیا تا برویم من از او ترسیدم لحظه ای لرزیدم رو به خود کردم و با خود گفتم: تو که این گونه قشنگش خواندی پس چرا ترسیدی؟! مرگ در پاسخ من چیزی گفت: لحظه ی تلخ وداع از دوصد دلبند است عمر تو شیشه ی ان پنجره ایست که به دست پسرک می شکند دل من از سنگ است. هیچ کس از پس این لحظه نبردست خبر هر کسی از نظر خویش کند تفسیرش زندگی پست ترین بازی تکرار زمانست ولی همه در بازی تکراری ان می لولند هیچکس خسته از این بازی نیست پس بیا تا برویم هیچ کس تا نرود پی نبرد ان جا چیست؟ پس تو هم هیچ مگو لحظه ای خشکم زد و سپس مرگ به من گفت: که ای گل روییده به قبر بغلی تو بیا تا برویم مرگ من کودک دلبند خودم بود که من را می چید  


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  دریا

    ساعت :  15:49   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 اقیانوس

چرا از مرگ مي ترسيد ؟ چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟ - مپنداريد بوم نااميدي باز ، به بام خاطر من مي كند پرواز ، مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است . مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است – مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد ؟ مگر افيون افسون كار نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد ؟ مگر اين مي پرستي ها و مستي ها براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست ؟ مگر دنبال آرامش نمي گرديد ؟ چرا از مرگ مي ترسيد ؟ كجا آرامشي از مرگ خوش تر كس تواند ديد ؟ مي و افيون فريبي تيزبال وتند پروازند اگر درمان اندوهند ، خماري جانگزا دارند . نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد خوش آن مستي كه هشياري نمي بيند ! چرا از مرگ مي ترسيد ؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟ بهشت جاودان آنجاست . جهان آنجا و جان آنجاست گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست ! سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي ست . همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي ست . نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوايي ، نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردايي ، زمان در خواب بي فرجام ، خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند ! سر از بالين اندوه گران خويش برداريد در اين دوران كه از آزادگي نام و نشاني نيست در اين دوران كه هرجا ” هركه را زر در ترازو ، زور در بازوست “ جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد كه كام از يكدگر گيرند و خون يكدگر ريزند درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند . سر از بالين اندوه گران خويش برداريد همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آريد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟ چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟ چرا از مرگ مي ترسيد ؟  


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

نام :  elahe

    ساعت :  15:33   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 darya

دل به چشمای تو بستم/تو شدی همه وجودم/عشق تو باور من شد با تموم تارو پودم/هر کی اومد سر راهم/چشمام و بستم ندیدم/تورو با دلم خریدم 


نحوه آشنايي با اين سايت :
سايتهاي مشابه

پست الکترونيک : ahura.ae67@gmail.com

نام :  قاصدک

    ساعت :  14:48   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 تهرانپارس

سلام حدیث پس عشق چیه؟ 


نحوه آشنايي با اين سايت :
دوستان و آشنايان

نام :  مهدی صفی

    ساعت :  14:41   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 تهران

سلام elahe خانم خوبید یه ایمیل براتون زدم اگه زحمتی نیست برید و بخونید =-=- حدیث خانم من منتظر هستم که اگه جواب مثبت بود به همه اطلاع بدم  


نحوه آشنايي با اين سايت :
دوستان و آشنايان

پست الکترونيک : mehdi_safi2002@yahoo.com

نام :  سارا

    ساعت :  14:27   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 مرند

هر چیزی که خواست وارد قلبت بشه . ببین !!! اگه مارک خدایی نداشت ...بگو ورود ممنوع!!! بگو مارک تقلبی در شرکت دل ما پذیرفته نمی شه....  


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

پايگاه اينترنت : http://delgir-tanha.blogfa.com

نام :  آیدا

    ساعت :  14:14   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 رشت

سلام بر همگی دوستان مخصوصاً دریای عزیز چه زیبا می نویسی من که واقعاً لذت می برم وقتی متن های قشنگ و بااحساس تو رو می خونم  


نحوه آشنايي با اين سايت :
دوستان و آشنايان

پست الکترونيک : aida_i194@yahoo.com

نام :  raha

    ساعت :  14:8   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 esfahan

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد □ وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت بر تمام دردهای جهان و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد □ وقتیکه من بزرگ شدم، شاید یکروز با چتر گیسوان تو از آسمان آرزوهایت پروازی کنم بر آستان زمین [زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است ] و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد □ اکنون را که نام نهادی فصل کاشت فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت مادرم، به تو قول می دهم من تو را دوست خواهم داشت… 


نحوه آشنايي با اين سايت :
موتورهاي جستجو

پست الکترونيک : zibaye_khofte@ymail.com

نام :  سمر

    ساعت :  14:8   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 تهران

آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي کند تا آنچه که بوديد0(امرسون)0  


نحوه آشنايي با اين سايت :
ديگر..

نام :  سمر

    ساعت :  14:8   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 تهران

سخن دروغ مانند برف است که هر آنچه آنرا بغلطاني بزرگتر مي شود0(لوتر)0  


نحوه آشنايي با اين سايت :
ديگر..

نام :  سمر

    ساعت :  14:8   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 تهران

آرامترين کلمات هستند که طوفاني را با خود به همراه مي آورند0(نيچه)0  


نحوه آشنايي با اين سايت :
ديگر..

نام :  سمر

    ساعت :  14:7   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 تهران

پيش از لب به سخن گشادن حرف را بسنج0(روسو)0  


نحوه آشنايي با اين سايت :
ديگر..

نام :  سمر

    ساعت :  14:7   تاریخ  11/04/1388  

محل سكونت :

متن یادبود :

 تهران

چيزي بگو که ارزش آن بيش از خاموشي باشد0(ديل کارنگي)0  


نحوه آشنايي با اين سايت :
ديگر..

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
...

 

 
 

تمامي حقوق متعلق به سايت iran-ehda.com مي‌باشد، طراحي شده توسط MIM